X
تبلیغات
سلفژ و موسیقی

سلفژ و موسیقی

قاسمی: خوانندگان عموما" سلفژ را در حد بخور و نمیر میدانند!

این ارکستر زهی آخر به کجا رسید؟
هیچ! به جایی که سازمان فرهنگی بودجه ای به ما نداد و ارکستر متلاشی شد ولی کر؛ ما از سال 81 آمدیم و فراخوان گسترده تری دادیم برای یک کر بزرگ، باز با همت آقای اردلان و نافعی مسئول وقت فرهنگسرا و مسئول مالی سازمان که ایشان هم خیلی کمک کردند، درست است که ایشان کارشان مدیریت فرهنگسرا و مجموعه مالی سازمان بود ولی فرد بسیار فهیم و فرهنگی ای بودند، درک میکردند که چه چیزی به نفع فرهنگ و هنر است، خیلی حمایت کردند... ما با حجم عظیمی تبلیغ کردیم که باعث شد ما 470 نفر را بتوانیم در روز 27 تیر 81 در تالار آوینی فرهنگسرا جمع کنیم. این جمعیت خیلی زیاد بود، سالن کاملا پر شده بود.

کلاس بندی کردیم و صحبت کردیم و همینجا 470جمعیت 360 نفر شد! یعنی حدود 110 نفر وقتی صحبت ها را شنیدند ابراز تمایل نکردند برای شرکت در این کلاسها. 360 نفر ثبت نام کردند...

چه صحبتی کردید که 100 نفر رفتند؟!
ترساندمشان...! باید {حقیقت} را به آنها میگفتم! بعضی ها برداشتشان از کر این است که می آییم و دور هم آواز می خوانیم! حالا "مرغ سحر" یا ...

به همین خاطر نیست که می گویند خوانندگان کر سوادشان از دیگر موسیقیدانان کمتر است؟

در مورد کر خودم به شدت این موضوع را تکذیب میکنم و حاضرم هر آزمایشی که بگویید از گروه کرم امتحان بگیرید! ولی این یک ضرب المثل است؛ در ارمنستان که بودم می گفتند قسمت خواننده ها و قسمت نوازنده ها و آهنگسازان را جدا کرده بودند یعنی به نوازنده ها و آهنگسازان میگفتند موزیسین که به زبان خودشان میشود "یراژیشت" و اعتقاد داشتند که اینها یراژیشت نیستند و وکالیستند! -اینجا باید یک پرانتز باز کنم که ارمنی ها همه چیز را به زبان خودشان ترجمه کرده اند حتی نام سازها را!- در کانادا هم شنیده ام که اصطلاحی وجود دارد به زبان انگلیسی، که "اسم کسانی که آویزان موسیقیدانند چیست؟" که جوابش این است " وکالیست!"

یعنی وکالیست ها موزیسین نیستند؛ این نشان میدهد موسیقیدانهایی که نوازنده و آهنگسازند، خوانندگان را قبول ندارند؛ دلیل چیست؟ - به خواننده ها بر نخورد لطفا"!- خوانندگان عموما" سلفژ را در حد بخور و نمیر میدانند! خواننده های خوبی را میشناسم که سلفژشان در حد بسیار معمولی است در حالی که یک نوازنده بد ممکن است سلفژ بسیار خوبی داشته باشد! دلیل این است و همانطور که گفتم ما از اول دو استراتژی را در گروه رعایت کردیم، یک، دیسیپلین گروه و دو، دانش موسیقی!

ما اینجا خواننده تربیت نکردیم، در دوره 6 ماهه اول بچه ها اصلا کلاس آواز نداشتند که بیایند مثلا می-ما-م-مو یا مثلا وکال کار کنند. اول باید ذهن ساخته شود، نه {تنها} به نظر من! این طرز فکری است که با آن بزرگ شده ام و دارم آن را ترویج میدهم. ذهن که ساخته شد ابزار میتواند ویولون باشد یا گیتار یا حنجره ... ابزار فرمان میبرد، البته اینطور هم نیست که ابزار یک روزه فرمان ببرد، شما ممکن است ذهن بسیار خوبی هم داشته باشید ولی ویولون را دست بگیرید ویولونیست نمیشوید! باید روی فیزیک وقت بگذارید؛ ولی وقتی که میگذارید خیلی مینیموم میشود.

من چون به این اعتقاد داشتم، خوشبختانه بچه هایی تربیت کردیم که سلفژشان بسیار خوب بود. ما سرعت دشیفر قطعه مان نسبت به گروه های دیگر میتوانم بگویم بی رغیب است. به شما قول میدهم هیچ گروه دیگری با سرعت ما نمیتوانند قطعه را دشیفر کنند.

در چه زمانی به اینجا رسیده اند؟
خوب ما چند بار دچار تغییر و تحول شده ایم ولی بیس گروه، همان است که از سال 78 بوده و تا حالا ادامه دارد. در سال 81 ما این 360 نفر را ثبت نام کردیم، در 12 کلاس فرهنگسراهای ارسباران و بهمن که خودم بودم، اینها را ساماندهی کردیم- به قول امروزیها- و شش ماه آموزش داشتند. در طول دو امتحان از این 360 نفر 220 نفر ماندند که آن 220 نفر در 18 بهمن همان سال روی صحنه رفتند که چهار قطعه ساده بود. از صحنه که پائین آمدند، در تمرین بعدی شده بودند 140نفر! این جزو الزامات است. من اول تعجب میکردم که چرا این اتفاق می افتد ولی اینها جزو الزامات کار بود. گروه آماتور چون برای پول نمی آیند و انگیزه موزیکال آدمها هم متفاوت است.

فکر نمیکنید این اتفاق به خاطر مکان تمرین در فرهنگسرای بهمن هم بود؟
یک عامل هم ممکن است آن باشد ولی همه نیست! یکی فقط آمده 6 ماه کار کرده می خواهد یک چیزی بخواند و اعضای خانواده و دوستانش تشویقش کنند و این ارضایش میکند و به خیال خودش به جایی رسیده ... و در واقع هم به جایی رسیده! یک نفر نه، فقط می خواهد "کارمینا برونا" را بخواند و وقتی خواند میگوید خوب این اثر را خواندم... ولی یک هست که اصلا از این جریان خوشش می آید. موسیقی برخلاف چیزی که به نظر میرسد ممکن است برای خیلی از دوستان آماتور خسته کننده باشد، چراکه یک کار روتین است، هربار میآییم صدا را گرم میکنیم، قطعه میخوانیم، میآییم صدا را گرم میکنیم، قطعه میخوانیم ...

ممکن است یکسال رپرتوار همان باشد یا شش ماه... بعد هم که هارد راک نمیخوانیم که خیلی فضا متفاوت باشد! گروه کر است! در تنیجه بعضی از دوستان انگیزیشان در حد یک کنسرت است و بعضی در حد یکسال ولی میانگین یکسال و نیم تا 3 سال می مانند. این گروه بزرگ، کنسرت های خوبی داد، تحت عنوان "گروه کر شهر تهران" در مهر 82 میتوانم بگویم بهترین کنسرتش را داشت این گروه با 120 نفر که خیلی کنسرت خوبی بود به نظر من با آن تعداد؛ قسمتهایی از "کارمینا برونا" را با چند قطعه دیگر اجرا کردیم...

کم کم گروه کوچک شد و همزمان شد با تغییر مسئولین سازمان فرهنگی هنری که افراد جدید انگیزه ساپرت گروه به این بزرگی را نداشتند... البته کسی به بچه های حقوقی نمیداد ولی به معلمین سلفژ و آواز... این باعث شد که بسیاری از معلمان بروند و گروه هم کوچکتر شد. گروه که در حد 60 تا 70 نفر بود تا همین 7 ماه پیش به دلایل شخصی همکاری ام را با فرهنگسرای بهمن قطع کردم و نیرویم را جمع کردم روی آموزشگاه پارت که خودم و همسرم راهش انداخته ایم.

کشکول


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 9:34  توسط بابک  | 

سلفژ

سلفژ (به فرانسوی: Solfège)‏ در موسیقی، تکنیکی آموزشی برای آواز خوانی است که در آن هر نت میزان با سیلاب خاصی که سیلاب سلفژ ( یا سلافا سیلاب) نامیده می‌شود، خوانده می‌شوند. هفت سیلاب که عملاً استفاده می‌شوند عبارت‌اند از:دو، ر، می، فا، سل، لا، سی (یا تی). برای سلفژ تعاریف متعددی بیان می‌شود. سلفژ را می توان خواندن یک سری نت ها به صورت پی در پی و پشت سر هم و با رعایت قوانین نت ها و سکوت ها و ... معرفی کرد. پایه ی یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانی هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانی هر سکوت را نیز بدانیم.


تقسیمات صدای انسان 


۱- سوپرانو :صدای زیر زنانه

۲-متسو سوپرانو : صدای متوسط زنانه

۳-كنترالتو : صدای بم زنانه

۴- تنور : صدای زیر مردانه

۵- باریتون : صدای بم یا صدای متوسط مردانه

۶- باس : صدای بم مردانه و بهترین صدای مردانه

آموزش سلفژ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:58  توسط بابک  | 

موسیقی قوالی (II)

گ قوالی بین 15 تا 20 دقیقه است.اگرچه طولانی ترین آهنگ قوالی که به صورت رسمی منتشر شده است 115 دقیقه طول می کشد(Hashr Ke Roz Yeh Poochhunga ساخته عزیز میان قوال).فاتح علی خان درخشنده ترین چهره در موسیقی قوالی در سطح جهان حداقل 2 آهنگ با بیش از 60 دقیقه طول دارد.

هر آهنگ قوالی بیشتر به حالت سنگین شروع می شود که پس از مدتی با یک تغییر نسبتا نا محسوس ریتم از لحاظ نوع میزان(معمولا از چهار ضربی ساده به دو ضربی ساده)در یک فضای پر شور و رقص آور ادامه پیدا می کند.آهنگها تقریبا چیدمانی به این شکل دارند:
1-آنها با یک مقدمه سازی که ملودی اصلی به وسیله هارمونیوم که با طبلا همراهی می شود، در آن نواخته می شود آغاز می شوند.معمولا نوازنده هارمونیوم قطعاتی را به صورت بداهه روی تم یا ملودی اصلی نیز اجرا می کند.

2-سپس آلاپ که یک ملودی تونال روی راگای ترانه است و خواننده ها آن را با نتهایی با کششهای متفاوت نسبت به یکدیگر به صورت بداهه می خوانند،آغاز می شود.

Alap قطعه ایست آوازی(بدون ریتم) در ابتدای اجرای موسیقی کلاسیک شمال هندوستان که به صورت بداهه در راگاای آهنگ و بدون همراهی ساز(غیر از Tanpura ) اجرا می شود.

راگا به معنای رنگ یا حالت می باشد و به مدهای ملودیک در موسیقی کلاسیک هند اطلاق می شود. در مقاله ای دیگر مختصرا به راگ ها و تشابهاتشان با موسیقی دستگاهی ایرانی می پردازیم.

3-خواننده اصلی با اشعار یا کلامی که الزاما جزو اشعار قطعه اصلی نیستند ولی از نظر محتوی به آن مربوط هستند شروع به خواندن می کند، پس از اینکه خواننده اصلی یک بیت از شعر را خواند، خواننده دوم آن را تکرار می کند. گاهی نه عینا همان ملودی، با ملودی که خودش روی همان شعر بداهه می سازد.

چند بیت شعر به این شکل خوانده می شود تا اینکه به شعر اصلی برسند.

4-هنگامی که شعر اصلی آهنگ شروع می شود،تبلا،دوهلک شروع به نواختن میکنند و دست زدن همراه دیگر افراد گروه نیز آغاز می شود. دیگر خوانندگان نیز شروع به خواندن آن بیت میکنند که یک ترجیع بند را می سازد. معمولا هیچکدام، نه متن اشعار اصلی و نه ملودی آنها بداهه نیستند.

در حقیقت اینها آهنگهای قدیمی هستند که به وسیله گروههای دیگر به خصوص از یک خاندان اجرا شده اند. قوالی هنریست که به صورت ارثی در یک خاندان به نسلهای بعدی منتقل می شود.

در عین حالی که آهنگ به این شکل پیش میرود، ممکن است خواننده اصلی یا خواننده دوم به Alapباز گردد. لازم به ذکر است که نصرت فاتح علی خان خواندن Sargam را در این نقطه از قطعه رواج داد.

سارگام Sargam یا Swaras به نتهای موسیقی کلاسیک هند اطلیق می شود که عبارتند از:
Shadjam, Rishabaham, Gandharam, Madhyamam, Panchamam, Dhaivatam and Nishadam که به این مجموعه نتها Sargam گفته می شود. در خواندن این نتها به این شکل تغییر می کنند:
ُSa, Ri,ga,ma,pa,da,ni در واقع Sargam در هندنستان(شمال هند) و carnatic(جنوب هند) معادل سلفژ در موسیقی غرب است.

بشنوید یک برنامه کامل قوالی را

آهنگ به صورت پر شور و گاهی با تغییر تمپو و تند شدن ادامه پیدا میکند به طوری که هر خواننده از دیگری در خواندن پیشی می گیرد. بعضی از خواننده ها ممکن است یک بداهه خوانی طولانی Sargam را اجرا کند.

در انتها معمولا پس از بازگشت به بیتی از شعر که آهنگ با آن شرع شده بود، با همان تمپوی سنگین و یک یا 2 بار تکرار آن آهنگ تمام می شود؛ این بازگشت معمولا ناگهانی می باشد.

آموزش دانمارکی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 7:19  توسط بابک  | 

قاسمی: یک خواننده خوب، لزوما" در کار کرموفق نیست

بچه های کر با شما آمدند اینجا؟
یکسری آمدند و یکسری همانجا دارند کار میکنند، یکسری هم از شاگردان دانشگاه هستند که خودم آوردم. در واقع گروهی که الان هست میتوانیم بگوییم، دو سوم از دوستان قدیم هستند که از سال 1387 با ما بودند و یک سوم هم بچه دانشگاه هستند.

کسانی که اینجا آواز کار میکنند در کر نمی آیند؟
نه، هر کس که در آموزشگاه آواز میخواند؛ چون آواز لزوما" منتهی به کر خواندن نمیشود، هر کسی که اینجا آواز و سلفژش خوب باشد، پیشنهاد میکنم که وارد کر شود؛ شاگرد آواز یاد میگیرد که چگونه تنها، خوب بخواند و لزوما" سلفژ خوبی ندارد و دیگر اینکه لزوما" بلد نیست که چطور در گروه بخواند، کر خواندن بسیار درک موسیقی خوبی میخواهد، یعنی کار جدی موسیقی هست در حد نوازندگی ارکستر، حتی از آن هم ارتباطش شخصی تر است چون واسطه ساز وجود ندارد و سازتان خودتانید! ضمنا" در ساز شما میدانید می بمل اینجاست بدون آنکه آن را بشنوید آن را میگیرید و صدا میدهد، ولی در کر مثلا یک آکورد چند صدایی مخشوشی وجود دارد که نمیشود به راحتی درآنجا می بمل را گرفت و باید مطمئن باشد که چه میخواند و ساز نیست که انگشتش را آنجا بگذارد و مثلا کمی کمتر یا بیشتر بگیرد.

کر خواندن کار بسیار سخت و پیچیده ای است که درک بالای موسیقی، کوک خوب، کنترل صدا میخواهد که تکخوان لزوما" اینها را ندارد البته ممکن است داشته باشند.

ممکن است که زمانی باز با فرهنگسرا کار کنید؟
فکر نمیکنم، چون اولا وقتش را ندارم، اینجا برای خودم کار میکنم و ... یکروز در هفته هم دانشگاه میروم؛ دوما فکر نکنم طرز فکر دوستانی که در سازمان فرهنگی هنری هستند با طرز فکر من در یک راستا باشد.

ارسباران چطور؟ ارسباران را به این خاطر میگویم که در آنجا آقای شهرام صارمی هستند که ایشان یکی از بهترین مدیران هنری هستند...

آقای صارمی مهمتر از همه اینها یکی از بهترین دوستان من هستند و در بسیاری از مراحل بحرانی کارهایمان در این چند سال، از ما حمایتهای بی دریغ و بسیار موثری کردند که همینجا از ایشان تشکر میکنم. ببینید! سیستم سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به نظر من سیستمی نیست که ... نمی گویم درست نیست! آنچیزی که من می خواهم نیست، شاید درست باشد و من اشتباه میکنم ولی آنچیزی که من می خواهم نیست.

فرهنگسرای ارسباران (هنر) صرفا به دلیل وجود آقای شهرام صارمی است که میبینید فعالیت درست و حسابی در آن هنوز وجود دارد.

در مورد ویولون نوازی تان بگویید. چه قطعاتی زدید و چه کردید؟
من نوازنده ویولن سولو هیچ وقت نبودم ولی در پولت دوم ارکستر سمفونیک فرهنگسرای بهمن نوازندگی کردم؛ از پولت آخر شروع کردم، چون در آنزمان 2 یا 3 سال بیشتر نبود که ساز میزدم. به همین خاطر در طی چند سال از پولت آخر به دوم رسیدم. قطعات سولوی چشمگیری هم نزدم... مومان اول کنسرتو ویولون مندلسون را زدم، Serenade Melancolique چایکوفسکی را زدم، از این قطعات کوچک و کنسرتو های باخ...

چرا نوازندگی را کنار گذاشتید؟
بخاطر وقت متاسفانه! الان تدریس سلفژ و ...

علاقه اصلی شما چی بود؟
علاقه اصلی من رهبری است و کر یا ارکستر برایم فرقی ندارد! هردو را به یک اندازه دوست دارم و فکر میکنم هر در دو آنها به یک اندازه توان دارم. وقتی که شروع کردم، اتفاقا تجربه بیشتری در ارکستر داشتم چون یک نوازنده بودم ولی در طول این سالها اینقدر با خواننده ها و گروه کر کار کردم که با اینکه خواننده نیستم ولی اگر بخواهم از نظر آوازی، چیزی را به خواننده ها منتقل کنم هیچ مشکلی ندارم. از یک طرف چون خودم تجربه نوازندگی و از طرف دیگر حضور در ارکستر را داشتم، ارکستر را هم میتوانم رهبری کنم و کرده ام.

ارکستر بزرگ را هم رهبری کرده اید؟
نه! ارکستر سمفونیک را تا به حال رهبری نکرده ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 10:51  توسط بابک  | 

قاسمی: بدون نقص وجود ندارد!

من گفتم باید ادبیات کرال داشته باشیم، در همین ارمنستان همسایه خودمان، کومیتاس تمام قطعات محلی را نه تنها جمع آوری کرده؛ خوب ما خیلی ها را داشته ایم که زحمت کشیدند و جمع آوری کردند- بلکه این قطعات را چهار صدایی برای کر، نوشته است. البته در موسیقی ما چون بحث مقام ها و ربع پرده ها وجود دارد و در مورد هارمونی بحث هست که اصلا موسیقی ایرانی باید هارمونیزه بشود یا نشود ولی قطعا کسانی هستند که می توانند این کار را بکنند.

این موضوع را که گفتید الان یادم افتاد که آقای علیزاده یک قطعه ای دارند "ای لاله خفته در خاک و خون" که برای 2 تار و یک عود و گروه کری هست که البته کر که چه عرض کنم، یونیسون می خوانند! جالب اینجاست که عود و آن دو تار تنظیم شده اند (چند صدایی هستند) ولی وقتی به خواننده میرسد به این فکر نمی افتند که گروهی که با هم می خوانند خیلی منطقی تر هست که چند صدایی باشد تا یکصدایی.
البته آقای علیزاده این تجربه چند صدایی را در کارهای دیگرشان مثل آوای مهر، نوبانگ کهن و ... به صورت ایرانی انجام دادند یعنی هموفونی نیست و پولیفنی هست، چون من هم معتقدم که موسیقی ایرانی اگر بخواهد چند صدایی شود به صورت هموفونی چندان جالب نیست و موسیقی ایرانی را با پولیفونی راحت تر میتوان چندصدایی کرد.

یکی از ضعفهایی که ما داریم این هست که امیدوارم اهنگسازی دلش بسوزد یا خودم وقت پیدا کنم بخشی اش را حداقل انجام دهم؛ خانم آقای سنجری می گفت از سال 1312 یا 1310 که مدرسه میرفتند، خود روبیک (گریگوریان) این قطعات را (آوازهای محلی با تنظیم روبیک) با آنها کار می کرده.

از آن زمان هنوز کسی نیامده که حداقل 10 تا ترانه محلی دیگر را با همان هارمونی {برای کر تنظیم کند}گرچه که همان هارمونی خیلی قدیمی هست، چون میدانید آن هارمونی از هارمونی هایی است که اگر ملودی را از روی آن بردارید، صدای زیرش اصلا ایرانی نیست، مهم نیست اصلا به همان شکل، ولی بصورت یک مجموعه که مثلا بروید انتشارات بتهون یا پارت داشته باشند.

انتشارات پارت چنین چیزی ندارد.
چرا دارد ولی بصورت زیراکسی میدهد، خریدار ندارد، مگر چند نفر کر می خوانند؟{که چنین کتابی چاپ شود}متاسفانه! یکی از ایده هایی که دادم به سازمان فرهنگی که دارد اجرا میشود، البته این هم چیز دیگری در نظرم بود و به شکل دیگه ای اجر میشود ولی همین صرف انجام دادنش هم غنیمت است، این که همه فرهنگسراها کر داشته باشند.

وقتی ما با تعداد زیادی مواجه هستیم میشود برای این تعداد زیاد سطح تایین کرد، یعنی اینکه اگر ما پنجاه خواننده داشته باشیم، اگر یک نسل از اینها بگذرد نسلشان منقرض میشود. اصلا خدایی نکرده اتوبوسشان تصادف میکند همه شان میروند! ولی مثلا اگر ما دوهزار تا خواننده داشته باشیم، دوهزار خواننده خیلی معمولی در حدی که یک دوره شش ماه سلفژ رفته باشند و حالا با این دوهزار خواننده مثلا صد گروه کر تشکیل دهیم، این گروه ها ممکن است کر های بسیار معمولی ای باشند ولی از میان اینها میشود سه یا چهار تا کر خوب یا بسیار خوب در آورد.

چیزی که موسیقی خارج از ایران را از ما متمایز میکند که (میگوییم) وای چه اجرا های درخشانی دارند، این نیست که همه آنها عالی اند بلکه موزیسین زیاد و در سطوح مختلف دارند. مثلا شما بگویید در ایران ما چند نوازنده ویولون آلتو داریم؟ یکبار از یکی از نوازنده های آلتو پرسیدم، سی نفر میشوید؟ از کسی که در هنرستان دارد آلتو میزند کلاس دوم راهنمایی است تا والودیا تارخانیان!

تازه آلتو کجا و ابوا و فاگوت کجا!؟
گفت سی نفر که هیچی، هجده نفر هم نمیشویم. وقتی که تعداد این قدر کم است، طبیعی است که این اتفاقات هم می افتد. در نتیجه گستردگی صرف نظر از کیفیت؛ کر باید گسترده شود، چیزی که میتواند کر را گسترده کند ادبیات کر است، یعنی این کتاب روبیک که بچه ها می خوانند و دوستش هم دارند چون کسانی هم که موزیسین نیستند با قطعات محلی ارتباط برقرار میکنند، اما چیز دیگری به جز این نیست، اگر این کتابها شش یا هفتا بشوند، این کتابها خیلی کمک میکنند و این ادبیات کمک میکند به بقا و گسترش کر در ایران.

تا حالا به اینجا رسیدید که در تمرینها ببینید که همین قطعات که خیلی هم مشکل نیست بدون نقص است و میشود یک ضبط عالی از آن گرفت؟
من شخصا" به عنوان موزیسین فکر میکنم چیزی به عنوان بدون نقص وجود ندارد! نقص همیشه هست ولی ممکن است کوچک یا کوچکتر و کوچکتر باشد. چیزی نبوده است که من راضی به ضبط آن باشم. قطعاتی اجرا کرده ایم که با کیفیت کنسرت، بسیار خوب بوده اند، مثل کنسرت پارسال ما در جشنواره که اینجا باید بگویم، کری در ایران نداشته ایم که یک رپرتوار از موسیقی کر قرن بیستم اجرا کند؛ بارتوک، گلاک ... همه یا قرن بیستمی بودند یا اواخر قرن نوزدهم. همه امپرسیونیسم یا قرن بیستم بود که بعضی خیلی خوب اجرا شد ولی در حدی نبود که من راضی باشم که مثلا CD کنیم.

البته چنیدن سال است که قصد داریم برای معرفی گروه آنها را منتشر کنیم، برای این کار یک سری متریال داریم از اجراهای زنده مان. ولی CD ای که از فروشگاه ها پخش بشود، فعلا زود است برای این گروه.

یکسری کارها هست که لازم است ضبط شوند تا مردم با آنها آشنا شوند، مثل "آزادی" خانم گلنوش خالقی که کرها زیاد اجرایش کرده اند ولی کسی آنرا ضبط نکرده است یا قطعات روبیک گریگوریان...
حق باشماست، حتی از آنها هم اجرای تمیزی ضبط نشده است. میشود این کار را کرد، من چند سال پیش با آقای صدیقی، مدیر نشر هرمس صحبت کردم و ترقیبشان کردم که چنین کاری بکنند؛ چون واقعا چیزی که شما گفتید میشود {انجام داد}. یکمقدار تلاش و کوچکتر کردن گروه را میخواهد، یعنی از هر گروه 5 نفر، بهترین ها را انتخاب کنم، یک کر 25 نفره... قطعا" نباید در استودیو ضبط شود و در جایی ضبط شود که برای کر ساخته شده است، کلیسایی، راهرویی ... !

این را هم بگویم که در دانشگاه هنر یک راهرویی هست که کنسرت ها را آنجا برگزار میکنند که خیلی هم خوب صدا میدهد. چون ما نمیتوانیم چهار صدا را از هم جدا کنیم و بعد میکس کنیم! {در این صورت} حس کرال اثر از بین میرود، ضمن اینکه موسیقی کرال بسیار ظریف است، ریتارد ها و توقف های ظریفی دارد که حتما باید با هم ضبط شود.

برای همین می گویم، محیطی که برای کر آکوستیک خوبی داشته باشد نه یک استودیو؛ این 25 نفر به ایستند و با یک میکروفونی که با زاویه باز میگیرد...

من هم به آقای صدیقی گفتم ولی آنها گفتند که سیاست ما حمایت از آهنگسازانی است که کارهایی را میسازند در حالی که ما کارهایی که اجرا میکنیم همه یا کلاسیک هستند و یا کارهایی که مربوط به آهنگسازان قدیمی مثل آقای روبیک گریگوریان است که ایشان فوت کردند. به هرحال نشد ولی اگر حامی ای باشد که در این کارها سرمایه گذاری کنند، میتوانیم این کار را انجام دهیم و خوشحال میشویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 9:12  توسط بابک  | 

سرپرست کمیته آموزش فدراسیون تنیس روی میز منصوب شد

به گزارش خبرگزاری فارس و به نقل از سایت فدراسیون تنیس روی میز، جواد شفیعی طی حکمی از سوی زارع‌پور، رئیس فدراسیون به عنوان سرپرست کمیته آموزش منصوب شد.

متن حکم وی به شرح زیر است:

"نظر به تخصص، تجربه و سوابق علمی و ورزشی ارزشمند جنابعالی، به موجب این حکم به سمت سرپرست کمیته آموزش فدراسیون تنیس روی میز ج.ا.ایران منصوب می‌شوید.

امید است بر اساس چشم انداز ورزش در سال 1404 و همچنین سیاست های وزارت ورزش و جوانان در امر ورزش تنیس روی میز وبا بهره گیری از نظرات کارشناسی کلیه متخصصین این رشته ورزشی نسبت به اجرای برنامه های این فدراسیون اقدامات لازم به عمل آید.

با توجه به اینکه پویائی و رشد این رشته ورزشی بدون توجه ویژه به امر آموزش موثر نخواهد گردید،امید است با استعانت از درگاه خداوند متعال در ارتقاء و توسعه امور محوله در کشور موفق و پیروز باشید."
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 13:46  توسط بابک  |