X
تبلیغات
سلفژ و موسیقی

سلفژ و موسیقی

The Great Gig in the Sky

از زیباترین و در عین حال متفاوت ترین آهنگهای آلبوم Dark Side of the Moon می توان به The Great Gig in the Sky اشاره کرد. یکی از بهترین کارهایی که Richard Wright که در مدت فعالیت موسیقی خود آنرا درست کرد است.

از معدود آهنگ هایی که او به تنهایی وظیفه ساختن آنرا برای گروه Pink Floyd بر عهده داشته و به قولی گل کارهای او محسوب می شود. زیبایی این قطعه موسیقی شاید بخاطر همراهی سوزناک پیانو با آکوردهای مینور ۶ با صدای خواننده Vocal بصورت که با حالت ناله می خواند، باشد.

بدون شک گوش دادن به این آهنگ با صدای بلند باعث نفوذ نیرویی در درون انسان خواهد شد، نیرویی که به عمق احساسات آدمی نفوذ میکند.

Dark Side of the Moon آلبومی است که برای مدت ۱۵ سال جزو ۲۰۰ آلبوم برتر جدول بیلبورد بوده و می گویند بیش از ۲۸ میلیون نسخه مجاز از آن فروخته شده است.

قطعه مورد بحث از معدود قطعات باصدایی (Vocal) است که Waters یا Gilmour در اجرا آن نقشی نداشته اند.

اولین خواننده ای که این قطعه را اجرا کرد (نسخه اصل آلبوم) خانمی است بنام Clare Torry، که در زمان زندگی به توانا بودن در سلفژ و کشیدن جیغهای بلند معروف بوده است. او در سن ۶۰ سالگی بر اثر ابتلاء به سرطان از دنیا می رود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 7:8  توسط بابک  | 

سرگذشت پیانو در ایران قسمت اول

از زمانی که پیانو ساخته شد به دلیل رنگ زیبای صدا و توانایی آن در اجرای همزمان چندین نت، این ساز بزرگ همواره مورد توجه موسیقیدانان در سبک های مختلف بوده و هست.

موسیقی ایران هم از این پدیده مستثنی نبوده و پیانو در آن نقش قابل توجه ای را ایفا کرده. اولین پیانوهایی که وارد ایران شد در واقع هدایایی بودند از طرف پادشاهان اروپایی به شاهزادگان و شاهان ایران، که نوازندگان درباری از این سازها سالها بصورت کاملا" ابتدایی استفاده میکردند.

محمد صادق خان که نوازنده سنتور دربار بود، گاهی اوقات سری هم به پیانوی دربار می زد و قطعاتی را هم با آن ساز می نواخت. استمرار و علاقه ایشان به نواختن پیانو به حدی رسید که بعدها رسما" نوازنده پیانو شد و در مواردی هم تجربیات خود در استفاده از این ساز را در اختیار دیگران قرار میداد.

اما نوازندگی پیانو بطور جدی سالها پس از ورود این ساز به ایران شروع شد، یعنی پس از آنکه لومر موسیقی کلاسیک را در ايران رايج کرد. لومر یک افسر نظامی و معلم موسیقی فرانسوی بود که به دعوت ناصرالدین شاه برای تدریس در دارالفنون به تهران آمده بود. لومر با همکاری سالار معزز که معلم سلفژ بود و در گروه موسیقی نظامی تدریس میکرد -مدتی هم شاگرد کورساکوف بود- شروع به تدریس رسمی پیانو در ایران کردند. در همین سالها بود که پای اتودهای پیانو و همچنین اتودهای سایر سازها مثل ویلن، فلوت و ... به جمع موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی باز شد.

پس از انقلاب مشروطه و با توجه به تمایل رضا شاه به فرهنگ غرب، رسما" مدرسه موسیقی در ایران تاسیس شد و انجمن های موسیقی مانند انجمن فیلارمونیک تهران شروع به گسترش موسیقی غربی کردند. بتدریج ساز پیانو بعنوان ساز اجباری در هنرستانها و دانشگاهها در رشته های موسیقی کلاسیک تدریس شد و در کنار آن موسيقيدانان موسیقی ایرانی نیز تمایل به استفاده از این ساز کلاسیک را پیدا کردند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 8:14  توسط بابک  | 

نت خوانی و اجرا

از نکاتی که در اجرای صحیح تر قطعات یاریگر نوازندگان است، نت خوانی آنهاست. در اغلب اوقات نوازندگان تمایلی به نت خوانی موسیقی مورد اجرا در دوره ای که سرگرم تمرین آن هستند، ندارند.

از ریتم افتادن های غیر ارادی جملات، اکسان دادن های بی مورد به بعضی ازنتها، عدم شناسایی موتیف های مختلف و جمع بندی نکردن آنها، کشیدن بیش از اندازه یک نت، به سرعت نرسیدن موسیقی و بسیاری از موارد اینچنینی که در زیر شرح آن می آید، با نت خوانی قابل برطرف شدن است.

برای نوازنده ای که قطعه ای در سطح تکنیک خود تمرین می کند، بهره گیری از نت خوانی راهی است که او را قادرخواهد ساخت تا بسیاری از نواقص کار خود را برطرف کند.

یکی از مواردی که باعث رویگردانی از این مورد است، عدم توانایی نوازندگان در سلفژ نتهاست. ولی این مسئله نباید باعث شود تا نتوانیم از نت خوانی وفوایدش بهره گیری کنیم. حتی اگر توانایی در سلفژ موسیقی نداریم، با یک صدا خواندن تمامی نتها باز هم می توان بدون بهره گیری از ساز نت خوانی کرد.

کنترل تمامی رفتار اجرایی ما و نواختنمان از ذهن سرچشمه می گیرد و تمرین های یک نوازنده صرفآ فیزیکی و با ساز نیست. تمرین فیزیکی و با ساز که همراه با تمرین ذهنی گردد نوازنده را تواناتر و اجرا را بی نقص تر می سازد.

در هنگام نواختن بسیار پیش می آید جملاتی را بطور نا خودآگاهانه از ریتم خارج ساخته، تند تر یا کند تر می نوازیم و خود متوجه آن نیستیم (البته این مورد با از ریتم انداختن های ارادی متفاوت بوده و نباید اشتباه گرفته شود). گاهی بی مورد ذهنمان بر روی بعضی نتها اکسان می گذارد که در واقع ذهن در آن نتها، به دلایل نا مشخصی درگیری و ضعف دارد.

حذف این دسته از درگیری های ذهنی اجرا را یکدست تر ساخته و زمینه را برای رسیدن به تمپوهای بالاتر فراهم می سازد.

جالب اینجاست در نقاطی که در هنگام نت خوانی دچار ضعف می شویم، هنگام اجرا نیز در آن نقاط وجود ضعف در اجرا احساس می شود، که نشانگر وجود ضعف در ذهنمان است. با نت خوانی این دسته از مشکلات سریعتر، آسانتر و به روش صحیح تری بر طرف می شوند.

می دانیم یک موسیقی از موتیفهای مختلف و ترکیب آنها با استفاده از قواعد مختلف آهنگسازی ساخته می شود. در هنگام اجرا هر موتیف مستقلآ باید توسط نوازنده شناسایی شده و به گونه ای نواخته شود که شنونده بتواند به یک جمع بندی از هر موتیف برسد و در دیدگاه وسیع تر، نوازنده باید بتواند با احاطه ذهن خود بر آنچه مورد اجرا گذاشته، ذهن شنونده را به یک جمع بندی از کل موسیقی برساند. حس سر درگمی ای، که از جمع بندی نشدن آنچه اجرا شده بوجود می آید، باعث می شود شنونده نتواند در انتها به یک تفکر و احساس مطبوع روحی برسد. این مورد از موتیف بندی نشدن جمله ها و نبود درک کلی از قطعه، توسط نوازندگان بوجود می آید.

نت خوانی و گوش کردن به آنچه درک ذهن ما از موسیقی است، باعث بوجود آمدن یک رویارویی آگاهانه و صحیح بین موسیقی، دیدگاه شخصی و روحیاتمان از آهنگ و همینطور از ساز می گردد. همواره باید شناخت ذهنمان را از قطعه رشد دهیم. وجود یک درک کلی از آهنگ، زمینه را برای ارائه اجرایی یکدست که در آن روحیات و نظرات نوازنده متجلی است، فراهم می سازد.


آموزش موفقیت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392ساعت 7:55  توسط بابک  | 

هنرستان موسیقی یا مدرسه تربیت بدنی ؟

خاطرات یک هنرستانی

چندین سال است كه از آن زمانها سپری شده و به نوعی علاقه ای به تجدید خاطرات آن دوران ندارم، چه رسد به اینکه راجع به این موضوع بنویسم. اما به اصرار برخی دوستان تصمیم گرفتم این مطالب تهیه کنم و برای شما دوستان ارسال کنم تا با وضعیت آموزش موسیقی در کشور - حداقل در 14 سال پیش - آشنا شوید. بین خودمان بماند اما دوران بسیار مسخره ای بود، آدمهای عجیب و غریب، البته نه همه اما متاسفانه اغلب آنها...

تابستان سالی که پنجم دبستان را تمام كردم رفتم به كلاسهای آزاد (شبانه) كه در آن هنگام در هنرستان موسیقی دایر می شد. موسیقی ارف بود كه تدریس می شد و چیزهای دیگه مثل پیانو، فلوت، سه تار، سلفژ و ... من سلفژ و نت خوانی را شروع كردم و بعد از 2 ماه و خورده ای، مسئولین آموزشی به من پیشنهاد ادامه تحصیل موسیقی در هنرستان را دادند. من هم با خوشحالی قبول كردم و این شد كه وارد هنرستان موسیقی شدم.

سه سال اول هنرستان یعنی اول، دوم و سوم راهنمائی خیلی فشار درس داشتیم، چون علاوه بر مدارس راهنمائی كه همه 13- 12 تا موضوع جزو دروس سالانه آنها بود، به ما 7 – 6 تا درس موسیقی هم اضافه شده بود و دیگر خودتان فكرش را بكنید...

مثلا" در كنار تئوری موسیقی استاد كمال پورتراب باید آموزش دفاعی هم می خواندیم (تصور کنید!)، نکته جالب اینجا بود كه به دومی اهمیت بیشتری داده میشد!

از من بپرسید می گویم که هنرستان بیشتر به مدرسه تربیت بدنی شبیه بود، چون یكی از درسهائی كه می توانم بگویم به طور جدی، هر روز داشتیم، ورزش بود كه شامل فوتبال، زوو، خرپلیس و ... بود! چرا که اغلب مجبور بودیم، وقتی معلم فلان درس به هزار و یک دلیل نیامده بود و یا اصلا" چنینن معلمی برای آن درس وجود نداشت، ورزش كنیم !؟

خلاصه بلبشوئی بود! دوره ای كه من هنرستان بودم از هر مقطع تحصیلی یك كلاس بیشتر نبود. بخوبی به خاطر دارم که كه كلاس ما هم 11 نفر بود. در آن 11 نفر، از هر مدل آدمی كه می خواستید پیدا میشد.

از خودم شروع میكنم، یك آدم بسیار ساكت و آرام كه هیچ موقع هم دنبال دردسر نمی گردد، بغل دستیم یكی بود كه هر روز باید یك فیلم Action برات تعریف میكرد، آن هم به صورت سه بعدی كه معمولا" بعد از اتمام صحبت هایش من حتما" باید شیشه عینكم رو تمیز میكردم!

و یا آن همکلاسی در مواقعی كه با بچه های دیگر صحبت میكرد، با زیپ لباس یا با یق‍ه كت یا با دگمت ور می رفت، چقدر هم سر این قضیه كتك می خورد از بچه ها، ناظم، معلم و ...

یكی دو نفر هم بودن كه از همان موقع معلوم بود گروه خونیشان (به قول یكی از استادان) به موسیقی میخورد، كه یكی از آنها را هنوز هم 3-2 هفته یكباری می بینم و قهوه ای با هم میخوریم و گپی میزنیم. ولی دیگری مشغول ادامه تحصیل در رویال كالج لندن هست.

هر چقدر فكر میكنم میبینم كه هنرستان عجیبی بود چون مسئولین و هنرجویان هیچ موقع نتوانستند یکدیگر را جذب كنند. مثلا" همین دوست بنده كه الآن مشغول تحصیل در رشته پیانو در لندن هست، همواره سر نواختن پیانو در هنرستان از طرف ناظم و برخی معلمین کتک می خورد.

می دانید چرا؟ برای اینکه زنگ تفریح حق نداشتیم در كلاس و ساختمان بمانیم و ساز بزنیم ! البته دوست بنده هم موجود لجبازی بود چون بلافاصله بعد از حرف ناظم شروع به نواختن میكرد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 9:1  توسط بابک  | 

علی رهبری و موسیقی صلح

علی رهبری امروزه یکی از مشهورترین موسیقیدانان ایران در سطح جهان است. سابقه رهبری بیشتر از 120 ارکستر در کشورهای مختلف و مخصوصا" انتشار 150 CD که بیش از 35 CD و DVD آن توسط انتشارات Naxos به انتشار رسیده، جایگاه والایی را برای او فراهم کرده است(به غیر از علی رهبری و خواهرانش، رضا والی هم به تازگی اثری را با این انتشارات به بازار عرضه کرده است)

علی رهبری نتیجه آزمون پر حرف و حدیث هنرستان ملی به ریاست حسین دهلوی است؛ که هنوز رابطه استاد و شاگردی یا پدر و فرزندی که دهلوی به این شاگرد قدیمیش دارد در روابط این دو هنرمند دیده می شود.

دهلوی تاکید زیادی روی طرحهایش داشته و دارد. او دروس موسیقی ایرانی به همراه دروس موسیقی غربی را در کنار هم با اطمینان کامل در هنرستان تدریس کرد و بار دیگر برنامه های کلنل وزیری را (اینبار کاملتر) به آزمایش گذاشت. در آن سالها با وجود مخالفتهایی که از دو طرف (اهالی موسیقی کلاسیک و موسیقی ایرانی) به او می شد، سرسختانه به کار خود ادامه داد.

انتقادات اهالی موسیقی ایرانی بیشتر حول محور سنتگرایی های معمول (از استفاده از نت تا نمد معروف سنتور!)، می گشت و البته انتقاداتی هم در مورد اثر سوء تحصیل موسیقی غربی بر نوازندگان موسیقی ایرانی، عنوان می شد که بحث در این مورد مجالی دیگر می طلبد. این نوع انتقادات تا امروز ادامه دارد (چند ماه پیش در یکی از برنامه های موسیقی رادیو، مجری برنامه از خواننده ای خواست در مورد آثار بد تدریس سلفژ روی خوانندگان موسیقی ایرانی صحبت کند! ایشان هم گفته مجری برنامه را تائید و سخنانی ایراد کرد... احتمالا این هنرمند گرامی نمی دانست که سلفژ شکل ادای صحیح نت را آموزش می دهد، پس مسلما" سلفژ از موسیقی الگو می گیرد، نه موسیقی از سلفژ! و جالب اینکه پس از سخنان این خواننده، قسمتی از خوانندگی او همراه با ارکستر پخش شد که به طرز فاحشی فالش بود! در قسمتهای بعدی این برنامه مجری همین مسئله را با یکی از آهنگسازان مطرح کرد که با شگفتی او روبرو شد!)

انتقادات اهالی موسیقی کلاسیک غربی هم بیشتر حول محور دشمنی با موسیقی ایرانی می گشت ولی مهمترین انتقادهای آنها روی موضوعاتی چون تدریس ناکافی موسیقی کلاسیک (البته به گمان هنرمندان هنرستان عالی) که باعث می شد نوازندگان به رشد کامل نرسند و آشنایی با ربع پرده که گوش نوازنده کلاسیک را فالش می کرد(!) بود.

غیر از اینکه شخص حسین دهلوی، خود نمونه کاملی از این سبک آموزش موسیقی بود، ولی هنوز برای اثبات شیوه آموزشی اش باید چندین هنرمند زبده تربیت می کرد.

دهلوی اگرچه مورد اعتماد دولت وقت و حامیانش هنرمندان بزرگی چون: علینقی وزیری، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی، فرامرز پایور و ... بودند، ولی تا زمانی که جامعه هنری موسیقیدانانی چون: علی رهبری، حسین علیزاده، شجاع الدین لشگرلو، شهرداد روحانی و ... را ندیده بود، هنوز به این سیستم بد بین بود.


علی رهبری و روستروپوویچ نوازنده مشهور ویلنسل و رهبر ارکستر
علی رهبری در سال 1352 مدیریت هنرستان موسیقی ملی و 1353 مدیریت هنرستان عالی را بعهده گرفت. رهبری در این سالها بارها ارکستر های ژونس موزیکال، ارکستر هنرستان عالی موسیقی، ارکستر صبا، ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون، ارکستر سمفونیک تهران و پس از انقلاب ارکسترهای زیادی از جمله: ارکستر فیلارمونیک برلین ( زمانی که دستیار فون کارایان بود)، ارکستر ملی فرانسه، ارکستر فیلارمونیک لندن، ارکستر رادیو تلویزیون بلژیک BRT(به عنوان رهبر دائم) و ارکستر فیلارمونیک زاگرب ( به عنوان رهبر دائم) را رهبری کرد.

همانطور که رهبری در ایران می تواند نمادی از صلح موسیقی ایرانی و غربی باشد (آثاری نیز برای ارکستر تلفیقی سازهای ایرانی و غربی تصنیف کرده)، او فعالیتهایی نیز در زمینه آشتی بین المللی در مورد سیاهان افریقا داشته، زمانی که نلسون ماندلا هنوز در زندان بود، با یک گروه که تشکیل شده از خوانندگان سیاه و سفید بود، کنسرتهایی را به اجرا گذاشت.

او بخاطر فعالیتهای بشر دوستانه در سال 1354 مدال طلای حقوق بشر را دریافت کرد و قطعاتی نظیر "هافمون" و "بیروت برای 9 فلوت" را در همین راستا تصنیف کرد. از آثار علی رهبری در ایران اجرای " بیژن و منیژه" اثر حسین دهلوی، "حماسه" اثر احمد پژمان و "کنسرتو ویلنسل سن سانس" با تکنوازی عباس ظهیرالدینی در بازار موجود است. (در نوشته بعدی گفتگویی با این هنرمند برجسته خواهیم داشت)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 8:47  توسط بابک  | 

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا - ۲

او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشد هوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.

اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکات فیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک وفرم راهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیم ذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن، پریدن ، مکالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزیدن، لغزیدن، تلو تلو خوردن و غیره همه بکار گرفته میشود.

در مقایسه روش دالکروز و مونته سوری یک نطقه اشتراک وجود دارد و آن هم اهمیت فراوانی است که آنها برای آواز خواندن قائل بودند. دالکروز می گوید خواندن حتی اگر یک ربع ساعت طول بکشد باید جزء برنامه هر روز کودکان باشد. فعالیتهای شنیداری، روندهای حرکتی و بعد استفاده از نتهای (MI وSOL) سپس آواز خواندن با همین دو نت، پرورش صدای تک تک کودکان، تقویت بداهه پردازی با انواع اصوات از ویژگیهای مهم روش دالکروز میباشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که در روش دالگروز حرکات فیزیکی میتواند عنصر زیر بنایی موسیقی برای کودکان باشد.

کارل ارف حدودا" بیست سال بعد "کارل ارف" آهنگساز، مربی و موسیقیدان آلمانی به خاطر ضعف در آموزشهای بنیادین موسیقی تصمیم گرفت "مدرسه موسیقی و ورزش" را بنیانگذاری کند. کارل ارف تاکید فراوان بر خلاقیت و بداهه پردازی داشت و هدف اولیه و مقدماتی موسیقی را پرورش خلاقیت و کشف توانایی های بالقوه کودکان میدانست. از ویژگیهای مهم روش ارف می توان کاربردهای درمانی آنرا نام برد، بعنوان مثال: تاکید بر ریتم و هماهنگی گفتار، تاکید بر حرکات بدنی و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، که تاثیر مجموعه این فعالیتها در کسانی که مشکل تکلم دارند باعث تحریک و رشد گفتار و زبان و حرکات بدنی می شود.

از اینرو بسیاری از این روشها جنبه موسیقی درمانی پیدا می کنند و دقیقا به همین خاطر کارل ارف نام مدرسه اش را "مدرسه موسیقی و ورزش" نامیده است.

در روش ارف برای آموزش ریتم به کودکان از لغات آشنا و مانوس مثل اسامی حیوانات، گلها، اسامی خود بچه ها، اشیاء و حتی لغاتی که فاقد معانی خاص باشد استفاده می شود. برای آموزش صداهای موسیقی، ارف نیز مانند: دالکروز ابتدا از دو صدای (MI و SOL) استفاده می کند و بعد از یک دوره تمرینات یکماهه یا دو ماهه بر روی این صداها، بقیه صدا ها را بکار می گیرد. La به Sol اضافه می شود و به همین ترتیب نتهای (Re و Do) نیز به این مجموعه می پیوندند که حاصل این پنج صدا گام "پنتاتونیک" یا پنج صدایی را بوجود می آورد. همین امر باعث شد که عناصر موسیقیائی کارل ارف از نظر تئوریک کاملتر از شیوه های قبل از خودش باشد. او غالبا از ترانه و ملودیهایی استفاده می کرد که بر اساس آوازها و ترانه ها محلی و رایج ملل مختلف، از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا که گردش ملودی در ترانه های محلی و فولکلور بیشتر در گام پنج صدایی (پنتاتونیک) صورت می گیرد. تمرینات و آهنگهای مخصوص کودکان را در این گام تنظیم کرده و معتقد است که گردشهای ملودیک در گام پنج نتی برای کودکان خوشایند تر است.

کارل ارف نه تنها در تدوین روشهای آموزشی برای کودکان تلاش فراوان نمود، بلکه در ساختمان سازهای مناسب برای کودکان از هیچ کوششی دریغ نکرده و سرانجام نیز موفق شد.

او با تغییر شکل بر روی سازهایی که در آسیای جنوب شرقی رواج داشت موفق به ساختن سازهایی شد که بعد ها بنام سازهای "ارف" نامگذاری شد. خصوصیات این سازها در بخش ویژگی سازهای کودکان مفصلا ارائه خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 9:51  توسط بابک  | 

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 3

کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از لحاظ تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در کار گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.

"کودای" نیز ترانه ها و ملودی های محلی را برای آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود." همچنین کودای اهمیت فراوانی برای سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از کار و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد. آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.

کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و برای روشهای دیگران احترام خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید مورد بررسی قرار داد و از آنها اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که در هر کشور بوجود می آیند برای کشورهای دیگر هم قابل استفاده می باشند.

کوای نیز مانند کارل ارف برای شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استفاده می کرد، و برای آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این روش ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آنها بیاموزد.

کودای هم فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را برای کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای برای کودکان نامناسب است. این نظریه یکی از ضعفهای عمده روش کودالی می باشد؛ چون برای کودک فرق نمی کند، نیم پرده یا پرده کامل یا حتی ربع پرده را بخواند.

کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.

با این همه در روش کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای کوتاه، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار مورد توجه می باشد. (ادامه دارد)

مکانیک خودرو

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 10:48  توسط بابک  | 

محمود ذوالفنون از زبان خودش

نخستین پایه علاقه من به موسیقی، شنیدن ساز پدرم (تار) هنگام تدریس به شاگردانش بود. بعدها من هم در سلک همان شاگردان درآمدم و به خوبی به خاطر دارم که نخستین درس با تار در دستگاه شور و با وزن کرشمه بود. همه دورس به شیوه معمول آن دوره، سینه به سینه بود. البته گذشتگان نیز اصولی را برای صحیح آموزش دادن دنبال می کردند که نباید ساده از آنها گذشت و استعداد هم که به نوبه خود لازمه یادگیری بود...

به موازات فراگیری دستگاه شور، صدای ساز جدیدی به گوشم می رسید؛ کمانچه نوازی نزد پدرم می آمد تا گوشه های مربوطه را بیاموزد و من هم تحت تاثیر صدای ساز کمانی قرار گرفتم. البته در همسایگی ما هم شخصی ویلن می نواخت که صدای ساز او نیز گوشم را نوازش می داد. این نوازنده، عنایت الله روشن (مدیر تلفن خانه شهر آباده) بود و بالاخره از طریق او موفق شدم این ساز جدید را از نزدیک ببینم. آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که در دل آرزو کردم روزی موفق بشوم گوشه هایی با تار آموخته بودم را به ساز کمانی انتقال دهم. در آن زمان به هیچوجه امکان آنکه صاحب چنین سازی شوم نبود ولی به سبب علاقه زیاد با وسایل منبت کاری و آموزش هایی که در این زمینه در دبستان دیده بودم برای خود چیزی شبیه به ویلن ساختم که اگر امروز موجود بود موجب خنده می شد. با همین ساز تا حدودی به مراد دل خود رسیده بودم و بدون استاد و راهنما نغمه هایی را می نواختم.

پس از دریافت گواهی شش ساله ابتدایی به اتفاق پدر راهی شیراز شدیم. در این شهر امکانات بیشتری مهیا بود و دونفر از معلمان موسیقی مدارس به نام های جلیلوند و حسنعلی وزیری تبار که به نت آشنایی کامل داشتند راهنمای من شدند. در دبیرستان اقدام به گروه نوازی می کردم که حتا اقدام به کنسرت هم شد و شخصی به نام جاوید که از کارمندان اداره ثبت اسناد بود خواننده ما شد. از نوازندگان دسته موزیک لشکر فارس هم کمک گرفتیم و یک کلاس خصوصی هم در شیراز دایر کرده بودم. همین امر به تجربیات من افزود تا اینکه روزی وزیری تبار اظهار داشت با این علاقه ای که از خود بروز می دهی باید راهی تهران بشوی تا به اصطلاح به تکنیک بیشتری دست پیدا کنی. از این جهت بخش سوم زندگی من آغاز شد.

پس از انجام خدمت وظیفه در سال 1323 راهی تهران شدم و بلافاصله به اداره موسیقی کشور مراجعه کردم که موسیقی رادیو در آن زمان تحت نظر آن بود. استادان موسی معروفی و روح الله خالقی امتحانی از من به عمل آوردند و سپس هفته ای دو جلسه و هر جلسه یک ربع ساعت برنامه تکنوازی ویلن در رادیو مقرر داشتند و پیشنهاد نمودند که در هنرستان موسیقی نیز برای کلاس های سلفژ و تئوری نام نویسی نمایم. به خاطر می آورم که در آن زمان در هنرستان آقای یوسف یوسف زاده سلفژ تدریس می کردند و آقای احمد فروتن راد نیز تدریس تئوری را عهده دار بود.

برای صحیح نواختن ویلن به موسیو روبیک گریگوریان مراجعه کردم و در این راه جدیتی که استاد از من می دید تصور می کرد که فی المثل قصد دارم نوازنده کلاسیک بین المللی شوم در حالی که قصد من صرفا این بود که قادر باشم در ارکستر انجمن موسیقی ملی که به تازگی (به رهبری روح الله خالقی) تشکیل شده بود شرکت نمایم. طولی نکشید که به عضویت همین ارکستر درآمدم و کلاس خصوصی خود را نیز در ساختمان اُمگا در خیابان لاله زار پایین دایر نمودم. در عین حال نزد روح الله خالقی به فراگیری تئوری و هارمونی و گاهی هم برای فراگیری گوشه های موسیقی از کلاس استاد ابوالحسن صبا استفاده می کردم.

ارکستر انجمن هر پانزده روز یکبار کنسرت داشت و من به موازات آن در رادیو سرپرستی گروه های کوچک موسیقی را عهده دار بودم. بیاد دارم که هنگام تقسیم بندی موسیقی رادیو، سرپرستی گروهی به عهده من گذاشته شد که قمرالملوک وزیری خواننده آن بود. در اینجا از فرصت استفاده می نمایم و برای راهنمایی هنرمندان جوان یادآور می شوم که قمرالملوک وزیری در آن زمان دچار اعتیاد شده بود که به سبب آن حساسیت گوش خود را از داده بود و خود تصور می کرد که هنگام اجرا صدایش با صدای ارکستر مطابقت دارد. جوانان هنرمند برای سلامت خود و هنری را که یک عمر برای فراگیری آن با عشق و علاقه آموخته و تجربه کرده اند نباید گرد اعتیاد بگردند و نشئه طبیعی را از هنر خود اخذ کنند و نه به طور مصنوعی از مواد مخدر زیرا موقتی است و فریبنده.

باری انجمن موسیقی ملی جایش را به هنرستان موسیقی ملی داد. نکته ای که ذکر آنرا در اینجا بی مورد نمی دانم، عشق زنده یاد روح الله خالقی (بنیانگذار و مدیر هنرستان) به کار بود. وی برای اینکه دائما ناظر کار هنرجویان و تمرین مداوم آنها باشد منزل خود را در آپارتمانی که روی سردرب هنرستان قرار داشت برای سکنی گزیده بود و به اتفاق سایر هنرآموزان اقدام به تدوین کتاب های تازه برای هنرجویان می کرد که اینجانب هم در آن سهیم بودم. هنوز هم آن کتابها تجدید چاپ می شود و مورد استفاده داوطلبان فراگیری موسیقی قرار می گیرد. ارکستر هنرستان نیز از شاگردان و استادان هنرستان تشکیل یافته بود که بعدها در رادیو پایه ارکستر گلها شد.

زمانی به سمت بازرس موسیقی مدارس نیز انجام وظیفه کردم و مدتی هم در انیستیتو امور هنری، کلاس های فوق برنامه دانشجویان در کوی دانشگاه، هنرستان شبانه (به مدیریت محمد علی امیر جاهد) به تدریس ویلن مشغول بودم. چندی نیز به اتفاق آقای گلشن ابراهیمی (عضو شورای موسیقی دانشگاه و معاون دانشکده الهیات) به نت کردن آثار موسیقی قدما اشتغال داشتم و پیش از اینکه عزیمت به آمریکا صورت گیرد در رادیو به اتفاق آقای فریدون ناصری در زمینه بازسازی آثار موسیقی گذشتگان فعال بودم.

در مهرماه 1355 (اکتبر 1976) همراهی با خانواده راهی آمریکا شدم. در آغاز برای آن که در زمینه موسیقی کار مداومی داشته باشم در دبیرستانی به فراگیری زبان انگلیسی پرداختم و در ارکستر وابسته به همانجا نیز به نوازندگی مشغول شدم و بعداً در شهر سندیگو تدریس خصوصی نیز می کردم. در سال های بعد که تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا روبه افزایش گذاشت طبیعتا به تعداد شاگردان افزوده شد تا جایی که برنامه ها به صورت کنسرت و سخنرانی در شهرهای مختلف آمریکا ادامه یافت. فرزندانم نیز در اجرای بیشتر برنامه ها با من همراهند. دو نواز نیز با نام «نقد صوفی» منتشر کره ایم.

چون از زمان اقامت در شیراز تا به امروز به نت کردن آهنگ های محلی ایران علاقه مند بودم مجموعه ای فراهم گردیده که منتظر گشایش مالی یا وسیله دیگری هستم که به چاپ آنها اقدام شود.

وکتور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 10:14  توسط بابک  | 

تحصیل موسیقی در بلژیک

جهت آشنایی بینندگان "گفتگوی هارمونیک" با وضعیت تدریس موسیقی در دانشگاههای موسیقی بلژیک، توسط پرویز بزمی پور از هنرجویان یکی از این دانشگاه های موسیقی بلژیک است که برای ما فرستاده شده است.

در کشور هایی که پادشاهی هستند، مثل بلژیک و هلند و... دانشگاه های موسیقی به دو دسته تقسیم می شوند:
دسته اول رویال (یا پادشاهی) نام دارند که در بلژیک فقط در شهرهای بروکسل (brussel)،انتورپن (antwerpen)،گنت (gent) این دانشگاه موسیقیها وجود دارند.

دسته دوم دانشگاه موسیقیهای عادی هستند که در بقیه شهرهای بلژیک فعال هستند. در واقع تفاوت بین دانشگاه موسیقی رویال و معمولی در نحوی امتحان ورودی، استادانی که در آن درس میدهند، مدت زمان تحصیل، و مدرک فارغ التحصیلی است.

برای ورود دانشگاه موسیقی دانشجو باید 12 سال در آکادمی موسیقی تحصیل کند و دیپلم دبیرستان را داشته باشد.تنها رشته ای که در کشور های اورپایی امتحان ورودی دارند، رشته های هنر هستند.

برای شرح دادن چگونگی وارد شدن به دانشگاه موسیقی در بلژیک، شرح حال خودم را میگویم: من کیبرد و گیتار را کار کرده بودم و اکثراً با گروه هاي ایرانی مقیم L.A بروی صحنه کیبرد مینواختم. ولی از آنجا که به موسیقی جز علاقه خاصی داشتم، تصمیم گرفتم این موسیقی را دنبال کنم. پس در آکادمی موسیقی بروسّل نام نویسی کردم.

در این آکادمی فقط پیانو کلاسیک و سلفژ عمومی آموختم. بعد از مدت کوتاهی سوناتهای بتهوون را تمام کرده و با مشورت استادم (لرن ده یخر) تصمیم گرفتم خودم را برای امتحان ورودی بروکسّل رویال کنسروتریوم رشته جز سلو پیانو آمده کنم.

امتحان ورودی کنسروتریوم بروکسل هر ساله 10 سپتامبر برگزار میشود و هر سال بین 250 تا 300 نفر برای هر ساز ثبت نام میکنند.

امتحانات در دو دسته عملی و تئوری برگذار میشود:
1.عملی
به هنرجو یک هفته قبل از امتحان 10 قطعه استاندارد جز داده میشود که باید از حفظ نواخته شود.
هنرجو باید بتواند در یک تریو بنوازد و باید ثابت کند که میتونه لیدر تریو باشد.
هنرجو باید در نواختنش ثابت کند که سنت جز را میشناسد.
هنرجو در مرحله بعد باید نتی که از طرف داوران داده شده را بصورت دشیفر اجرا کند تا توانایی های خود را در نت خوانی نشان دهد.
هنرجو باید چند قطعه از باخ را برای نشان دادن توانایی های تکنیکی خود بنوازد.
هنرجو باید ملودیی که یکی از داوران با دهان زمزمه میکند را روی ساز اجرا کند تا توانایی های گوش خود را به اثبات برساند.
هنرجو باید پنج قطعه بی باپ از چارلی پارکر بنوازد.
(تعداد داوران هیئت ژوری 15 نفر است.)

2. تئوری
هنرجو باید حدود 100 تا 150 سئوال در مورد تئوری موسیقی (شناخت گامها، آنالیز جز و کلاسیک و...) را پاسخ دهد.
هنرجو باید برای دیکته موسیقی به صدای تکنوازی که در سالن می نوازد گوش داده و نت آن را یاد داشت کند (همه هنرجویان باید همزمان این امتحان را بدهند) پیانیست آکوردهای ساده و ترکیبی میزند که همه باید نوع آکورد را بنویسند.
(من بار اولی که در این امتحان شرکت کردم بخاطر وجود نوازندگان بسیار خوب و سطح بالای امتحان موفق به قبولی نشدم، پس همراه با استادم مدت یک سال روزی 12 ساعت به تمرین موسیقی پرداختم تا موفق شدم با رتبه دو به این دانشگاه وارد شوم.) در دانشگاه این رشته ها را تدریس میکنند:
رشته ها و سازهای موسیقی جز مانند piano,guitar,drums,vocal و ...
Rhythm Traning (تمام سازها)
Classic Piano (فقط برای پیانیستها)
تاریخ موسیقی
تاریخ موسیقی جز
فلسفه هنر
تربیت گوش
خوانش موسیقی
آنالیز موسیقی جز
آنالیز موسیقی کلاسیک
ارکستراسیون
combo (نواختن در گروه که معمولا هر هنرجو در سه گروه می نوازد)
لاتین جز
جز آزاد
Bebop Style (باید این سبک را تا سال سوم خوب شناخته باشیم)
Solo Instrument (هر نوازنده باید بتواند به مدت زیاد سولو بنوازد)

به طور کلی این رشته 5 سال است در ساله سوم اولین مستر را میدهند، در ساله چهارم ،دومین مستر و ساله پنجم ؛سومین مستر برگزار میشود.

مجموعه طراحی و معماری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 9:44  توسط بابک  | 

سلفژ (کامل) در بحث خوانندگی درس اول

این کارهارو خودم مو به مو آموختم و انجام دادم و خیلی موثر بوده!!!(حتما روزی 1 تا 2 ساعت تمرین کنید)
شاید این تمرین ها برای خیلی ها مسخره باشه ولی اگه از یه استاده سلفژ حرفه ای درباره این تمرینا سوال کنی اینارو تایید میکنه
شما باید اول از هر چیزی تکلمتون درست باشه یعنی کلمات رو مو به مو درست بیان کنید!!!
درس اول: تکلم
دقت داشته باشید همه حرف هارو باید تمرین کنید نه اینکه فقط اونایی رو که مشکل دارید!!!

این باد عجب باده بدی بود که من باد به بد بادیه این باد دگر باد ندیدیم (حداقل باید روزی چندین بار این شعر رو با بیانه محکم تمرین کرد یعنی با شل حرف زدن تمرین نکنید)
لِ-رِ
رِ-لِ (این رو سریع و بدون مکث بشت سره هم بگید طوری که قاطی نکنید)

با - بَ - بِ - بی - بو - بوُ
ما - مَ - مِِِِـ - می - مو - موُ
لا - لَ - لِِ - لی - لو - لوُ
را - .....................
تا - ......................
را - .....................
زا - .....................
فا - .....................
کا - .....................
گا - .....................
قا - ......................
سا - .....................
پا - ......................
ژا - .....................
ها - .....................
چا - ......................
جا - .....................
یا - .....................
خا - ....................
و غیره (روزانه 3 مرتبه تمرین شود)

در این دَر گُه کِه گَه کُه کَهُ گَهُ کَه کُه شود ناگه_ مشو غرهّ به روز خویش که از آن نیستی آگه

چون نیست زهرچه هست-جز باد به دست
چون هست زهرچه هست-نُقصان شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست

سعی کنید سخت ترین کلمات دنیا رو تمرین کنید
کتاب های اخوان ثالث بخونید-حافظ بخونید اینا خیلی تاثیر داره

با صدای خواننده همخوانی کنید
شمرده حرف بزنید با اعتماد به نفسه بالا
تمرین کنید با صدای بلند در حده همون آهنگ

در اینجا میرسیم به خوردنیها:
سعی کنید صبحها زود از خواب بیدار شید چون صدا آماده تر وسرحال تره
قبل از این که صبحونه بخورید قبلش یه چیزه گرم بخورید
چیزهایی نخورید که در هنگام قورت دادان به گلو ساییده شده
از دود پرهیز کنید (دخانیات)
اگر حالته خلت دارید شربت برونتکیدی بخورید (یه قاشق)
برای تشنه نشدن در هنگام خوندم یه لیوان آب جوش تهیه کنید و در آن آب لیموی طبیعی بریزید و مقداری هم نمک تا شوری رو حس کنید
برای باز شدن صدا (آماتورها) نشاسته رو در آب سرد بریزید و هم بزنید تا بعد از 5 دقیقه حل شود ودر آن آب جوش وچند حبه قند بریزید
سس - فلفل - چیپس - تخمه - غذاهایی که چربی داره - و ... نوشابه - دلستر - و نوشیدنی های گاز داره نخورید به جاش آب پرتقال بگیرید هم ارزون تره هم ویتامین داره و...
از میوه جات و سبزی جات: بادمجون نخورید - کدو نخورید - تُرب نخورید - وقتی از خوندنه زیاد در گلوتون احساس سوزش کردید انار-سیب ترش (کلا" میوه های ترش نخورید)
اگر هم چیزهایی که برای صدا مضر هستو نوشه جان کردید حتما قبل از اینکه 15 دقیقه بگذره یه نوشیدنیه گرم میل کنید
اگه صداتو میزونه هیچ وقت داد نزنید
سعی کنید غذاهای آماده نخورید
عسل - چایی (بدون قند) و (شکر) واسه صدا خیلی خوبه از نوشیدنی هایی ماننده قهوه - نسکافه پرهیز کنید (به علته کافئین)
وقتی میخواید یه دهن بخونید قبلش به چیزهای خوب فکر کنید لحظاتی که در زندگی دوست داشتید ( از اون خوب ها رو نمیگما)
اگه صدا تون بیش از حد میلرزه در هنگام خوندن چشمانتان رو ببندید و یه قلم و یه کاغذ در ذهنه خود تجسم کنید که داره همون ترانه ای رو که میخونید رو مینویسه و باهاش هماهنگ کنید ذهنتون رو
اگه بازم لرزش دارید میتوانید بدن خودتونو آهسته به هر سمتی که دوست دارید در بیاورید (حرکت دستها تو خوندن خیلی تاثیر داره)
قبل از خواب یه نوشیدنیه گرم بخورید (چایی)
اگر هم خدای نکرده سرما خوردید تا وقتی که خوب نشدید بیخیاله خوندن بشید
دقت داشته باشید صدا خیلی به تکلم کمک میکنه شما اگه صداتون گرفته باشه یعضی از کلمات رو اشتباه بیان میکنید

و در آخر هرچی اعتماد به نفس شما بیشتر باشه در خوانندگی موفق تر هستید

پایان درس اول

منبع :  مهدی اصغری

نکات کلیدی کیبورد خوب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 6:3  توسط بابک  | 

مطالب قدیمی‌تر
 
آموزش سلفژ | اموزش ارگ و پیانو